تبليغاتX
... پاتوق ...

... پاتوق ...



Image and video hosting by TinyPic

کسانی هستند که وقتی از ایشان ماهی طلب می کنی،

مار در کف دستت می گذارند.

شاید آنان برای بخشیدن چیزی جز مار ندارند.

پس بخشش آنان را جوانمردی و سخاوت بپندار.

آنکه کارش فریبکاری است،گاهی به هدفش می رسد؛

اما نهایت او کشتن ذات انسانی خود است.

آنکس که می تواند انگشت خود را بر مرز بازیک میان خیر و شر بگذارد ،

براستی به سر انگشت حقیقت،حریر لطیف لباس خدا را لمس خواهد کرد.

تنهایی،تندبادی بی گوش و چشم است؛همه ی برگهای خشکیده ی درخت

زندگی را می برد اما ریشه های ما را در دل زمینی که ماوای زندگی است،

جاودانگی می بخشد.         

اگر هنگام بخشش ترحم وجودت را لبریز کرد،روی خود را از آنکه به او می بخشی

برگردان.مبادا که شرم در چهره او و پیش نگاه تو فاش باشد. 

اگر کسی در حق تو بدی روا داشت،می توانی بدکاری او را فراموش کنی ؛

اما اگر تو در حق او زشتی کردی ، همواره بدکاری خود را به یاد خواهی داشت.

پس بدان که آن دیگری ، روح پر احساس تو است که در جسدی غیر از تو ماوا گرفته. 

کسی چه میداند ؟

شایدآن جنازه که بر دستها می رود عروسی باشد در میان فرشتگان.

اندیشه ی انسان در برابر قوانین بشری سر فرود می آورد،اما روحش نه .

کینه جنازه ایست بی جان،کدام یک می خواهد تا قبر او باشد ؟

اگر به عمق هستی برسی زیبایی را در همه چیز خواهی یافت ،

حتی در چشم هایی که از دیدن زیبایی محرومند.

... شاد باشید ...

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:5 توسط یوسف رعیت پیشه |

            

با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم....

 

امیدوارم حالتون خوب باشه ، و در پناه حق همیشه سالم و سلامت باشید.

بی سروصدا اومدم بی سروصداهم میرم دلم تا سرحد مرگ گرفته میخوام فریاد بزنم.

امروز  توی کل دنیا روزه خاطره ها بود منم بعد مدت ها رفتم در اتاق دلم رو باز کردم .

همه چیز رو خاک گرفته بود ......

وقتی همه ی گذشته ام رو میدیدم که چطوری زیر خاک ها دست پا می زدن ...

کجایید گذشته ی من بیایید امروز روزیست که باید روایت شوید ..

چرا هیچ کدومتون داوطلب نمیشید تا تعریفتون کنم ... یادش بخیر ...

Image hosting by TinyPic

(( برای روزه میلاد تن من           نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی                برایم جام سر مستی بنوشی ... ))

Image hosting by TinyPic

یادش بخیر چه قدر این شعر رو دوست داشتم

************************************************************

اگر زندگي يك. پرتقال در دستتان نهاد، آن راپوست بكنيد

وبه دنبال دوستي باشيد تا با اوقسمت كنيد هروقت كه دل كسي را شكستيد

روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي

هر وقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديواربكن

تا ببيني كه چقدردل بدست آوردی اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار

مي ماند دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه

بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي،

و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه...

راستی دوستان هر کس که دوست داشت یه خاطره چه تلخ چه شیرین 

از خاطراتتون رو برام بنوسید ممنون میشم اگه بنویسید ......

... شاد باشید ...

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:39 توسط یوسف رعیت پیشه |

با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم

 

این بحثی که من می خوام شروع کنم طوریه که هرکس بخواد

 

کامل یاد بگیردش باید از اولش شروع کنه. چون پله پله باید رفت جلو.

 

مبتدی ها باید مراحل مقدماتی رو بگذرونن و یواش یواش با این علم آشنا بشن .

 

 

علم مدیتیشن و ارتباط بر قرار کردن با روح واقعا شیرین و جذابه.

 

مطمئنم اگه  شروع خوبی داشته باشید اونقدر عاشق این بحث می شید

 

و اونقدر براتون لذت بخشه که حاضرید از وقت گذاشتن

 

برای هر چیزی بزنید و بذارید پای این بحث.

 

می خوام همه جمع بشن بعد شروع کنم.

 

می خوام همه با هم پله پله بریم جلوشک نکنید که زندگیتون ازاینروبه اونرومی شه.

 

نمیگم یه روزه می شید نقش اول رویاهاتون اما می تونید اززندگی کردن لذت ببرید.

 

هرکس که دوست داره می تونه اعلام تبادل لینک کنه تا زود تر همه جمع بشن

 

و بحث ما هم شروع بشه.

 

 

برای شـــــــــــــــــــــــروع بگم که :

 

1_اگه با من جلو بیایید :

 

با یه دنیای دیگه آشنا می شید که من اسمش رو می ذارم دنیای چاکراها

 

2_ اگه با من جلو بیایید :

 

می تونید دریچه های ارتباط بدنتون با دنیای اطراف رو بشناسید.

 

3_ اگه با من جلو بیایید :

 

می تونید هر بیماری جسمی  که دارید خودتون درمانش کنید.

 

4_ اگه با من جلو بیایید :

 

می تونید هر کمبود روحی که دارید جبران کنید

 

5_ اگه با من جلو بیایید : 

 

می تونید زندگــــــــــــــــــــــــی کنید و عشق بورزید.

 

6_ اگه با من جلو بیایید :

 

می تونید خستگی روزانتون رو برطرف کنید.

 

 

اینقدر حرف زدم که الآن می گید:" بابا این یارو چقدر جو زده شده".

 

جو زدگی هم برای خودش صفایی داره.......

 

من اغراق نمی کنم.(البته شاید هم کردم ولـــــــــــی به نظرم درخور بوده.)

 

همراه باشید در پست بعدی می خوام از هالـــــــــــــــــــــــــــه اطراف بدن و چاکـــــــــراها

 

(دریچه های انرژی بدن) براتون بگم.

 

 

... شاد باشید ...

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 15:10 توسط یوسف رعیت پیشه |

 

                              بازم سلام به همه ی دوستای عزیزم  

              از تک تک دوستای گلم که به کلبه خودشون سر زدن تشکر میکنم

اینا رو بخون

ببین چقدر مهربونه تورو خدا یه کم به حرفای خالقت فکر کن:

هنگامی که به نماز می ایستی و با من سخن می گویی

چنان به حرفهایت توجه دارم که فکر میکنم تنها همین یک

بنده را دارم.......

اما زمانی که تو با من سخن می گویی طوری فکرت پریشانست

که انگار صدها خدا داری...

 

 

                

آدم گاهي نمي داند با دل چطوري كنار بيايد ، دل هم گاهي نمي داند

با ادم چطور كنار بيايد. بيچاره دل ،بي نوا دل ،طفلكي دل ،مي تپد ،مي تپد .

نمي شود رها باشد هنوز بچه است. هنوز كوچك است. ساده است.

رها باشد زود گول مي خورد . خود را مي بازد. بايد توي قفس بماند.

حيف است دست هر ناکسی به او برسد.

بايد قايمش كرد. مثل مرواريد توي صدف . دل گران است...

به سادگي به دست نيامده كه به سادگي از دست برود .

دل از قطره ي عشق آن بالايي پيدا شده،مگر مي شود به راحتي خرجش كرد.

نه ،حيف است.طفلكي بايد مراقبش بود ، نرم است ،نازك است ،دوست داشتني است

،خواستني است ،اما بهاي خواستنش بايد پرداخت شود .به هر جنسي نبايد سپردش .

به هر بادي نبايد لرزاندش . سنگين بايد باشد . به هر تكاني نبايد لغزاندش.

محكم كه باشد ،خواستني تر است...

 

                        

 

 حضرت علي (ع):

  هركس را به اندازه اي كه احترامت مي كند ديدار كن   

 

می خواه از خودم براتون بنویسم :

 

مهربان - آزاد - خوش اخلاق - منطقی - عاشق کش - جسور - خوش بو و وحشی تنهایی !

 

منو این جوری حس کنید ! اما هیچ وقت فکر نکن منو شناختی !

 

من آروم و معصومانه نگاه می کنم اما از نگاهم بترس !

 

ممکنه عبوس و اخمو نگاه کنم اما بدون که تو دلم دارم می خندم !

 

می تونید رو من به عنوان یه دوست خوب یا یه همراه حساب کنی اما عاشقم نشو !

 

من از عشق بیزارم ! عاشق کشی از اول تو دین و ایمونم بود ! ...

 

من یوسف رعیت پیشه هستم معروف به داداش یوسی - دانشجوی زابل هستم -

 

رشته ی مهندسی اقتصاد کشاورزی- از درس خوشم میاد به مطالعه خیلی علاقه مندم -

 

از کتاب های فلسفی خوشم میاد و این رو بدونید که بحس کردن رو دوست ندارم -

 

دیگران منو با این جمله تعریف می کنن ::: همه ی رود ها به دریا میریزند "

 

با این حال دریا سیرایی ندارد ::: تنها رنگی که منو آروم میکنه رنگ مشکی -

 

با آهنگای سرد و خشن حال می کنم اما بتون هم گوش میدم - از جنس دختر لذت می برم -

 

عاشق پاکی و معصومیت و صداقت عریان بچه ها هستم -

 

از اعتماد کردن به دختر ها متنفرم " گریه ی دختر رو دروغ می دونم ...

 

 

                                                                            

                                                 

 

                                                                                            

                                 

هیچ چشمداشتی ندارم از آن هایی که دوست شان می دارم.از آنها جز این نمی خواهم

 

که آزاد باشند.این حق آنهاست که گاهی بی هیچ دلیل وتوجیهی مرا ترک کنند و بروند.

 

دلایل و توجیح ها همواره کاذبند.بنابراین نیازی به آنها ندارم.

 

تنها بودم . تو رسيدي گفتي " ما " بشيم بهتره . ديگه تنها نبودم.

 

اما بعد از مدتي سر قرارنيومدي . يه روز که داشتم دنبالت مي گشتم

 

به تنهاي ديگري رسيدم .گفتم چرا تنهايي ؟ گفت : يارم نيومده .

 

يکدفعه بلند شد و با خوشحالي گفت : اومد ! وقتي برگشتم تو را ديدم اري تو را ديدم

 

زندگي به 3 چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت.

 

کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد.

 

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم...

 

 

  شاد باشید 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 20:53 توسط یوسف رعیت پیشه |

 

... با عرض سلام وادب خدمت تمام دوستان عزیزم ...

 

 زندگی عوض شده.گذشت روزها،آدمها،من،تو،ما ،همه ما.

 

با سن و سال ما راحت می شه عوض شد.راحت تر از آب خوردن.

 

 براحتی چشم به هم زدن.فقط نباید گیر داد به یکجور ماندن.

 

نباید پاها را کرد توی یک کفش.هر چند ما ادمهای کله شقی هستیم.

 

حالا براحتی اب خوردن با زندگی کنار آمده ام.با بودن ها،نبودن ها.

 

داشتن ها.نداشتن ها.چه لذتی دارد در لحظه زندگی کردن.

 

دوست شدن با آدم های جدید.

 

با آدمهای جدیدی که راحت با ادم دوست می شوند.

 

که با آدم "دوست" می شوند.چقدر دنبال این جمعهای جدید می گشتم.

 

بی دغدغه فردا.

 

دارم سعی می کنم از زندگی راضی باشم.حالا هر چه می خواهد باشد.

 

هیچ فرقی نمی کند.زندگی می کنم.بی دغدغه فردا.بی تو.با تو.

 

حالا تو هر کی هستی باش.من با زندگی خودم خوشحالم.

 

 با دوستهای قدیمی و همینطور دوستهای جدیدم.

 

با خودمان که به هیچکس احتیاجی نداریم.

 

می دانم زندگی خودم را خواهم ساخت.

 

دارم کم کم می فهمم که کوه را بیشتر از دریا دوست دارم.

 

آرامش سکوت کوهها را دریا هیچوقت به من نداده

 

اما دریا هم بزرگی خودش را دارد.

 

اما همذات پنداری ام با کوه از دریا خیلی بیشتر است.

 

  "کوهها با همند وتنهایند

                               همچو ما،باهمان ِ تنهایان!"

 

 

                               .... شاد باشید ....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 18:38 توسط یوسف رعیت پیشه |

 

اینم مال تو

 

 به نام خدائی که دوسش دارم ....

وصال با خدا فنای خود است ، پس فراق از او ، بقای خود است ، تا وقتی که آدمی برای نفس اش ، برای خود اش ، وجود واقعی قائل باشد و بر اساس این پندار به زندگی خویش ادامه دهد ، از خدا دور است. فقط از طریق نفی خویش می تواند به وصال با او نائل آید .

 

 

در سکوت مبهم شبهاي سردم نقش يک عشق را کاشتي در دلم
  
يه روز بهم گفت: مي خوام باهات دوست بشم.
 
آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه . منم خيلي تنهام....

يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام تا ابد باهات بمونم.

آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....

يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور.

جايي که هيچ مزاحمي نباشه. وقتي همه چيز حل شد تو هم بيا اونجا.

آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....

يه روز تو نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا کردم.

آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم.فکر خوبيه.

منم خيلي تنهام....

يه روز ديگه تو نامه برام نوشت:

من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم.

آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم .

فکر خوبيه .منم خيلي تنهام....

حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم و چيزي

که بيشتر از اون خوشحالم ميکنه اينه که هنوز نميدونه

 که من خيلي خيلي تنهام....

 

غروررررررررررررررر

 

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 18:14 توسط یوسف رعیت پیشه |

یوسف رعیت پیشه (((مامان تینا و سینا)))