|
... پاتوق ...
|
|
کسانی هستند که وقتی از ایشان ماهی طلب می کنی، مار در کف دستت می گذارند.
شاید آنان برای بخشیدن چیزی جز مار ندارند. پس بخشش آنان را جوانمردی و سخاوت بپندار. آنکه کارش فریبکاری است،گاهی به هدفش می رسد؛ اما نهایت او کشتن ذات انسانی خود است. آنکس که می تواند انگشت خود را بر مرز بازیک میان خیر و شر بگذارد ، براستی به سر انگشت حقیقت،حریر لطیف لباس خدا را لمس خواهد کرد. تنهایی،تندبادی بی گوش و چشم است؛همه ی برگهای خشکیده ی درخت زندگی را می برد اما ریشه های ما را در دل زمینی که ماوای زندگی است، جاودانگی می بخشد. اگر هنگام بخشش ترحم وجودت را لبریز کرد،روی خود را از آنکه به او می بخشی برگردان.مبادا که شرم در چهره او و پیش نگاه تو فاش باشد. اگر کسی در حق تو بدی روا داشت،می توانی بدکاری او را فراموش کنی ؛ اما اگر تو در حق او زشتی کردی ، همواره بدکاری خود را به یاد خواهی داشت. پس بدان که آن دیگری ، روح پر احساس تو است که در جسدی غیر از تو ماوا گرفته. کسی چه میداند ؟ شایدآن جنازه که بر دستها می رود عروسی باشد در میان فرشتگان. اندیشه ی انسان در برابر قوانین بشری سر فرود می آورد،اما روحش نه . کینه جنازه ایست بی جان،کدام یک می خواهد تا قبر او باشد ؟ اگر به عمق هستی برسی زیبایی را در همه چیز خواهی یافت ، حتی در چشم هایی که از دیدن زیبایی محرومند. ... شاد باشید ...
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم....
امیدوارم حالتون خوب باشه ، و در پناه حق همیشه سالم و سلامت باشید. بی سروصدا اومدم بی سروصداهم میرم دلم تا سرحد مرگ گرفته میخوام فریاد بزنم. امروز توی کل دنیا روزه خاطره ها بود منم بعد مدت ها رفتم در اتاق دلم رو باز کردم . همه چیز رو خاک گرفته بود ...... وقتی همه ی گذشته ام رو میدیدم که چطوری زیر خاک ها دست پا می زدن ... کجایید گذشته ی من بیایید امروز روزیست که باید روایت شوید .. چرا هیچ کدومتون داوطلب نمیشید تا تعریفتون کنم ... یادش بخیر ... (( برای روزه میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سر مستی بنوشی ... )) یادش بخیر چه قدر این شعر رو دوست داشتم ************************************************************
اگر زندگي يك. پرتقال در دستتان نهاد، آن راپوست بكنيد وبه دنبال دوستي باشيد تا با اوقسمت كنيد هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هر وقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديواربكن تا ببيني كه چقدردل بدست آوردی اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه...
راستی دوستان هر کس که دوست داشت یه خاطره چه تلخ چه شیرین از خاطراتتون رو برام بنوسید ممنون میشم اگه بنویسید ......
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم
این بحثی که من می خوام شروع کنم طوریه که هرکس بخواد
کامل یاد بگیردش باید از اولش شروع کنه. چون پله پله باید رفت جلو.
مبتدی ها باید مراحل مقدماتی رو بگذرونن و یواش یواش با این علم آشنا بشن .
علم مدیتیشن و ارتباط بر قرار کردن با روح واقعا شیرین و جذابه.
مطمئنم اگه شروع خوبی داشته باشید اونقدر عاشق این بحث می شید
و اونقدر براتون لذت بخشه که حاضرید از وقت گذاشتن
برای هر چیزی بزنید و بذارید پای این بحث. می خوام همه جمع بشن بعد شروع کنم. می خوام همه با هم پله پله بریم جلوشک نکنید که زندگیتون ازاینروبه اونرومی شه. نمیگم یه روزه می شید نقش اول رویاهاتون اما می تونید اززندگی کردن لذت ببرید. هرکس که دوست داره می تونه اعلام تبادل لینک کنه تا زود تر همه جمع بشن
و بحث ما هم شروع بشه.
برای شـــــــــــــــــــــــروع بگم که : 1_اگه با من جلو بیایید :
با یه دنیای دیگه آشنا می شید که من اسمش رو می ذارم دنیای چاکراها
2_ اگه با من جلو بیایید :
می تونید دریچه های ارتباط بدنتون با دنیای اطراف رو بشناسید. 3_ اگه با من جلو بیایید :
می تونید هر بیماری جسمی که دارید خودتون درمانش کنید. 4_ اگه با من جلو بیایید :
می تونید هر کمبود روحی که دارید جبران کنید
5_ اگه با من جلو بیایید :
می تونید زندگــــــــــــــــــــــــی کنید و عشق بورزید. 6_ اگه با من جلو بیایید :
می تونید خستگی روزانتون رو برطرف کنید.
اینقدر حرف زدم که الآن می گید:" بابا این یارو چقدر جو زده شده". جو زدگی هم برای خودش صفایی داره....... من اغراق نمی کنم.(البته شاید هم کردم ولـــــــــــی به نظرم درخور بوده.) همراه باشید در پست بعدی می خوام از هالـــــــــــــــــــــــــــه اطراف بدن و چاکـــــــــراها
(دریچه های انرژی بدن) براتون بگم.
... شاد باشید ...
اینا رو بخون
ببین چقدر مهربونه تورو خدا یه کم به حرفای خالقت فکر کن:
هنگامی که به نماز می ایستی و با من سخن می گویی
چنان به حرفهایت توجه دارم که فکر میکنم تنها همین یک
بنده را دارم.......
اما زمانی که تو با من سخن می گویی طوری فکرت پریشانست
که انگار صدها خدا داری...
آدم گاهي نمي داند با دل چطوري كنار بيايد ، دل هم گاهي نمي داند با ادم چطور كنار بيايد. بيچاره دل ،بي نوا دل ،طفلكي دل ،مي تپد ،مي تپد . نمي شود رها باشد هنوز بچه است. هنوز كوچك است. ساده است. رها باشد زود گول مي خورد . خود را مي بازد. بايد توي قفس بماند. حيف است دست هر ناکسی به او برسد. بايد قايمش كرد. مثل مرواريد توي صدف . دل گران است... به سادگي به دست نيامده كه به سادگي از دست برود . دل از قطره ي عشق آن بالايي پيدا شده،مگر مي شود به راحتي خرجش كرد. نه ،حيف است.طفلكي بايد مراقبش بود ، نرم است ،نازك است ،دوست داشتني است ،خواستني است ،اما بهاي خواستنش بايد پرداخت شود .به هر جنسي نبايد سپردش . به هر بادي نبايد لرزاندش . سنگين بايد باشد . به هر تكاني نبايد لغزاندش. محكم كه باشد ،خواستني تر است...
می خواه از خودم براتون بنویسم : مهربان - آزاد - خوش اخلاق - منطقی - عاشق کش - جسور - خوش بو و وحشی تنهایی !
منو این جوری حس کنید ! اما هیچ وقت فکر نکن منو شناختی !
من آروم و معصومانه نگاه می کنم اما از نگاهم بترس !
ممکنه عبوس و اخمو نگاه کنم اما بدون که تو دلم دارم می خندم !
می تونید رو من به عنوان یه دوست خوب یا یه همراه حساب کنی اما عاشقم نشو !
من از عشق بیزارم ! عاشق کشی از اول تو دین و ایمونم بود ! ...
من یوسف رعیت پیشه هستم معروف به داداش یوسی - دانشجوی زابل هستم -
رشته ی مهندسی اقتصاد کشاورزی- از درس خوشم میاد به مطالعه خیلی علاقه مندم -
از کتاب های فلسفی خوشم میاد و این رو بدونید که بحس کردن رو دوست ندارم -
دیگران منو با این جمله تعریف می کنن ::: همه ی رود ها به دریا میریزند "
با این حال دریا سیرایی ندارد ::: تنها رنگی که منو آروم میکنه رنگ مشکی -
با آهنگای سرد و خشن حال می کنم اما بتون هم گوش میدم - از جنس دختر لذت می برم -
عاشق پاکی و معصومیت و صداقت عریان بچه ها هستم -
از اعتماد کردن به دختر ها متنفرم " گریه ی دختر رو دروغ می دونم ...
هیچ چشمداشتی ندارم از آن هایی که دوست شان می دارم.از آنها جز این نمی خواهم که آزاد باشند.این حق آنهاست که گاهی بی هیچ دلیل وتوجیهی مرا ترک کنند و بروند. دلایل و توجیح ها همواره کاذبند.بنابراین نیازی به آنها ندارم. تنها بودم . تو رسيدي گفتي " ما " بشيم بهتره . ديگه تنها نبودم.
اما بعد از مدتي سر قرارنيومدي . يه روز که داشتم دنبالت مي گشتم
به تنهاي ديگري رسيدم .گفتم چرا تنهايي ؟ گفت : يارم نيومده .
يکدفعه بلند شد و با خوشحالي گفت : اومد ! وقتي برگشتم تو را ديدم اري تو را ديدم زندگي به 3 چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت.
کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد.
از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم...
همچو ما،باهمان ِ تنهایان!"
به نام خدائی که دوسش دارم .... وصال با خدا فنای خود است ، پس فراق از او ، بقای خود است ، تا وقتی که آدمی برای نفس اش ، برای خود اش ، وجود واقعی قائل باشد و بر اساس این پندار به زندگی خویش ادامه دهد ، از خدا دور است. فقط از طریق نفی خویش می تواند به وصال با او نائل آید .
در سکوت مبهم شبهاي سردم نقش يک عشق را کاشتي در دلم يه روز بهم گفت: مي خوام باهات دوست بشم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه . منم خيلي تنهام.... يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام تا ابد باهات بمونم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام.... يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور. جايي که هيچ مزاحمي نباشه. وقتي همه چيز حل شد تو هم بيا اونجا. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام.... يه روز تو نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا کردم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم.فکر خوبيه. منم خيلي تنهام.... يه روز ديگه تو نامه برام نوشت: من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم. آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.... براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم . فکر خوبيه .منم خيلي تنهام.... حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم و چيزي که بيشتر از اون خوشحالم ميکنه اينه که هنوز نميدونه که من خيلي خيلي تنهام....
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم... امیدوارم که حالتون خوب باشد....
همیشه سعی می کردم و می کنم که به همه ی مشکلات و گرفتاری هایی که توی زندگی برایم پیش امده است را پای قسمت و سرنوشتی بگذارم که خدا برای هر موجودی سرشته است. چرا پرنده پرواز می کند ٬اوج می گیرد و ابرها می رسد و من بدون بال همیشه٬تنها نگاهم به آسمانهاست. به راستی چه حکمتی داشته و دارد ٬ ما محکوم کدامین سرنوشت و بازیگر کدامین نقش این چرخ زندگی هستیم و خواهیم بود؟ روزی با همه ی بی قراری ها و گریه ها به وجود می آییم و با همه ی ترس و بی قراری ها رهسپار ابدیت می شویم٬به سوی ابدییتی مبهم که مانند قصه و افسانه ی زیبایی ست برایمان برای رهایی ... ما عاشق می شویم و می رویم.... و خدا عاشقانه مرا خواهد پذیرفت.... خدا ما را دوست دارد و دوست خواهد داشت.
و من در دریای خیالم بر روی امواج ثانیه ها به تو می اندیشم به تو که از دل من بی خبری موج ها برای فرار ازمن صخره های ساحل را کنار می زنند تا خود را به دیوار زمان بکوبند و من تنها در جزیره ی انتظار رو به سوی غروب سرد چشم به راه فردا های دیگر بر روی نسیم سرد فاصله اسم تو را با خیالم می نگارم تا در تاریکی انتظارشمع امیدم روشن بماند. بالاترین درسها درس محبت است و مقدس ترین مکتبها مکتب عشق است .
قصه ی تنهایی ام بی انتهاست
برای فا صله ها تا کجای شب خواهد رفت صدای ناله های من
گویی از هر دری نگاه می کند ٬ تنهایی ام
التماسم را در این شب های تنهایی ٬ نمی بینی
گناه من ٬ دوست داشتن بود
... شاد باشید ...
امیدوارم که حالتون خوب باشد... از همتون ممنون كه نزاشتين اينجا تار عنكبوت ببنده يه معذرت خواهي گنده از تموم كسايي كه نتونستم بهشون سر بزنم . امیدوارم که سال تحصیلی خوبی را شروع کرده باشید.
امروز لحظه ها چه بی تابانه مرور می کردند و سکوت چه معنای ژرفی داشت.... امروز در نگاه پنجره هم چيز غريبی نهفته بود... انگار منتظر بود..انگار کسی بايد مي آمد دلم عبور سبز کسی را گواهی می داد. و لحظه ها چه بی تابانه همراهي می کردند فريادم را...!! هنوز در دستهايم بهانه ای برای بردباری هست..!!
فقط یک روز
در خيابان لبخند بزن! شايد كسي ، در انتظار معجزه اي از جانب خدا باشد!!!
سعي کن هميشه تنها باشي زيرا تنها به دنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت بگذار عظمت عشق را درک کني زيرا انقدر عظيم است که تو و هستي تو را نابود مي کند بگذارخانه عشقت خالي از وجود کسي باشد زيرا اگرعشق در ان منزل کند به ويرانه هايش هم رحم نخواهد کرد اما اگر روزي آمد که عاشق شدي تنها يک نفر را دوست داشته باش بخواب و بخند و قدم بردار تنها بخاطر" او" بگذارعشقي را داشته باشي پاک و مقدس مگذار که ياد ما را طعم تلخ اين حقيقت ببرد ... ... شاد باشید ... با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم که مرا در این کلبه تنها نگذاشتن.... امیدوارم که حالتون خوب باشد....
من یاد گرفتم وقتی دلتنگم خودم رو با رویاهام سرگرم کنم! من یاد گرفتم چه جوری وقتی اشکام داره میاد پایین خودم با دست پاکش کنم! من یاد گرفتم چه جوری مهر سکوت به لبم بزنم وقتی توی دلم دنیای حرفه!
هر اتفاقی که می افتد، چه کوچک چه بزرگ، وسیله ای است .
برای آن که خدا با ما حرف بزند و هنر زندگی دریافت این پیام هاست.
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ما را به ناز نازفروشان ، نياز نيست تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم
اینم از ترانه کوله پشتی : خداحافظ همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ ، نه اينكه رفتنت سادس نه اينكه ميشه باور كرد ، دوباره آخر جادس خداحافظ واسه اينكه ، نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ ، خداحافظ ، همين حالا
.... شاد باشید ....
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم.... امیدوارم که حالتون خوب باشد... از اینکه مرا تنها نگذاشتین ممنونم...
آموخته ام ..... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تو مرا شاد كردي...
و اما پاييز ؛ فصلی که درختان، بی خويشتن می شوند. و اشک شوق در چشمان آسمان حلقه می زند، و می بارد. و پاييز آغاز می شود. با نيلوفرانی که تا انتهای بی خويشتنی می پيچند و می پژمرند. در حالی که هنوز با شکفتن گلهايشان؛ رسيدن سحر را می سرايند...
گاهی يک خداحافظی , آنقدر تلخ است![]() که شيرينی صدها سلام هم تلخی آن را از خاطرت نخواهد زدود .![]()
امیدوارم که حالتون خوب باشد....
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه كن . كسی هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست . اشكهای تو را پاك می كند و دستهايت را صميمانه می فشارد . تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت . و اگر باور داشته باشی می بينی ستاره ها هم با تو حرف می زنند . باور كن كه با او هرگز تنها نيستی. فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كنی
آنهائی كه باتو خنديده اند ممكن است تورا فراموش كنند ولی آنهائی كه باتو گريه كرده اند هر گز تورا از ياد نخواهند برد
.... شاد باشید ....
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم....
امیدوارم که حالتون خوب باشد...
مي نويسم . پس هستم . من بايد بنويسم . چون نوشتن رو دوست دارم .
شما هم بخونيد تا با هم بودن رو تجربه كنيم .
![]() کسی حرفی بگه بهتر
من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمي لرزيد نيمه شب اون غنچه ي نوزاد از نگاه مرگ نمي تر سيد من اگه خدا بودم مادراي دجله ي خونين نمي مردن از فرات سرخ الوده نو عروسا ماهي مرده نمي خوردن من اگه خدا بودم دختراي اورشليم و غزه و صيدا جاي حكم تير و نارنجك ترانه مي نوشتن روي ديوارا هر كسي جاي خدا بود شاهد اين روزگار و اين زمين زار دست كم معجزه اي مي كرد براي بچه هاي بي كس و بيمار اگه كفر كلام من يكي حرفي بگه بهتر اگر نه بازي واژه نمي بازم من كافر صداي زنگ بي رحمي سر هر كوچه و برزن به گريه مي رسه از درد دل سنگ و دل اهن اگه ديوار كجي ها رفته بالا تا ثريا دست معمار خدا بود خشت اول من و ما چه عيبي داشت اگه فردا جهان بهتر از اين مي شد خدا مي رفت و يك مادر پرستار زمين مي شد من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمي لرزيد …یوسف… ... شاد باشید ...
![]() با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم...
امیدوارم که حالتون خوب باشد...
![]() مراقب باش ... مراقب افكارت باش ، چون افكارت ، گفتارت را مي سازد . مراقب گفتارت باش ، چون گفتارت ، اعمالت را مي سازد . مراقب اعمالت باش ، چون اعمالت ، عادتهايت را مي سازد . مراقب عادتهايت باش ، چون عادتهايت ، شخصيتت را مي سازد . مراقب شخصيتت باش ، چون شخصيتت ، سرنوشتت را مي سازد .
زندگی یعنی تکاپو
آب اگر راکد بماند
خیلی موقعه ها با یه آدم هایی بر خورد می کنیم که می تونن سرنوشت زندگیمونو عوض کنند : یه با وفا به من گفت از وفا بنویس. یه با صفا اومد گفت از صفا بنویس. یه با مرام اومد گفت از مرام ومعرفت بگو. یه مهربون بهم گفت یه بار هم از مهربونی بنویس. یه مست بهم گفت مست باش و از مستی بگو. یه آدم ساده بهم گفت از سادگی بنویس. یه موجود زنده گفت از نفس کشیدن و زندگی بنویس. یه دیوونه بهم گفت منو هرجور میبینی بنویس. تو این جمع که هر کی یه درخواست داشت یه نفر رو دیدم که بالای مجلس نشسته بود و بهم میخندید. تعجب کردم که چرا مثل همه نمیاد یه موضوع بهم بده سوال کردم که چرا چیزی نمیگه! گفتن لال مادر زاده . رفتم جلو ازش خواستم تا یه موضوع برام رو کاغذ بنویسه ولی... ولی برام نوشت برای موضوع مورد نظرش کاغذی بیارم که سیاه باشه ... کاغذی که رنگش سفید باشه . به حرفش خندیدم آخه مگه میشه یه کاغذ سیاه باشه ولی رنگش سفید باشه، اصلا یعنی چی که سیاه ، سفید باشه . از اینکه بهش خندیدم عصبانی شد و نوشت: اگه شعورت میرسید حتما می فهمیدی چی میگم می فهمیدی که سیاه سفید ترین رنگه میفهمیدی که ........... حرفاش رو درک نکردم یعنی حوصله نداشتم که به حرفای فیلسوفانش گوش بدم چون دیگه حالم از این حرفا بهم میخوره آخه میدونی چرا؟ دیگه تو این زمونه هرکی میخواد مشهور بشه یه جو ازعقلش کم میکنه بعد شروع میکنه به چرند گفتن حرفایی که حتی خودشم نمیفهمه چیه دوست داره عقل و منطق رو بذاره کنار تا همه بهش بگن (( بابا دیوونه)) خلاصه من از این تیپ آدما بدم میاد.
حالا ولش کن بریم سراغ نفرات قبلی با موضوعاتشون:
به اون با وفا گفتم : راستش من از وفا زیاد سر در نمی آرم ولی یه جا بهت معرفی میکنم برو تا یه نوع وفا رو به سادگی ببینی. گفت:(( کجا؟)) گفتم برو سر گله ای که بالای آبادی می چره اونجا یه سگ داره بشین نگاهش کن برا چوپان دم تکون میده تا بهش غذا بده وقتی هم غذاش رو میگیره میره یه کنار میشینه و چهار چشمی گله رو می پاد تا به گله ، گرگ نزنه. پس بدون برا چوپان و غذایی که می خوره حرمت قائله و باید به عهد نگهبانی وفا کنه. برای باصفا یه نصیحت نوشتم: هرکسی رو دیدی میونه جمع گل سرسبده و به جمعی صفا میده دوسش داشته باش ولی بهش دل نبند گفت ((چرا؟)) گفتم: چون خاطر خواه زیاد داره از جمله حضرت عزرائیل . به قول اون شعر معروف: (آن گل که به چمن بیشتر میدهد صفا گلچین روزگار امانش نمیدهد) مطمئن باش اگر هم عزرائیل امان بده آدمای حسود اون روازجمع میگیرن. به اون با معرفت هم گفتم: حرفایی رو که میخوای بشنوی خیلی برات خرج بر میداره گفت ((چقدر؟)) گفتم به وزن و قیمت دل یه مرد که البته اگه پیدا کنی. داشت حوصلم سر میرفت آخه خسته شدم دیدم نمیشه بخوام به همشون تک تک جواب بدم به خاطر همین باقی نفرات رو جمع کردم و این نوشته رو براشون خوندم ((مهربان ترین موجوداتی که در این متروکهء خاکی نفس می کشند دیوانگانی هستند که به قدر سادگیشان مست و به اندازهء مستیشان ساده اند)) همشون موندن من چی گفتم و ساکت به من خیره شدن. داشتم نگاشون میکردم که اون گوشهء مجلس صدای خندهء مرد لال رو شنیدم عصبانی شدم گفتم این دیوانهء بی عقل لال کیه اونجا نشسته به ما میخنده اصلا اسمش چیه؟ گفتن: ((عقل)) سرم رو پایین انداختم و از جمع بیرون رفتم. یک سخن ..... :
به عاشقی گفتند: عقلت کجاست؟ گفت :((به عشق فروختمش)) به عاقلی گفتند: تا به حال عاشق شدی؟ گفت:((خودفروشی بلد نیستم)) عزیزانم..... هر گاه به اعماق زندگی برسيد زيبايی را در همه چيز می يابيد حتی در چشمانی که زيبايی را نمی بيند.
* * * * * * * * * *
* * * * * * * * * *
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم.... امیدوارم که حالتون خوب باشد....
خداوندا !
به راستي معني عشق را كه ميداند: از هر كه بپرسي عشق را طوري معنا مي كند.
نمونه هايي از معني عشق : از ديد حاج آقا : استغفر الله باز از اين حرف هاي بي ناموسي زدي از ديد دختر حاج آقا : آه ..... يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه منم عاشق بشم از ديد بغال سر كوچه : والا دوره ما عشق و عاشقي نبود ننمون رفت اين سكينه خانم واسمون گرفت از ديدگاه اصغر كارتي : مرامتو عشقه عشقي از ديد .... ( خودتون الان ميفهميد ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه عمل كردن دماغمو نميدي از ديد يك شوفر : رادياتور عشق من از برات جوش اورده باور نداري بر آمپرم بنگر بوبوق از ديدگاه ماماناي محترم : وا مگه تو آمسال كنكور نداري عشق واسه بعد از ديد بچه 5 ساله : عشق اون زماني كه مامان بهترين تيكه مرغ براي بابا ميذاره از ديد بچه 7 ساله : عشق از زماني است كه وقتي بهش ميگي اين لباس چقدر بهت مياد از فردا اون لباسو ميپوشه
عشق از نظر من در كلام نمي گنجد بلكه حسي است
كه از قلب بر مي خيزد و نگاهي پر شور آن را بيان مي كند
نگاهي كه اگر موجب پيوند دو عاشق نشود به نگاهي پر از غم و آهي سنگين تبديل مي شود عشق چيز غريبي است درست است كه مردم عامه گمان مي كنند
مجنون هميشه عشقش را به ليلي بروز مي كرده
اما اينطور نيست عشق دنياي مادي هم مثل عشق عارفان به خداست و اگر به عشق واقعي برسي
از بيان آن عاجزي و اين عجز و ناتواني باعث جدايي عاشقو معشوق مي شود و آن وقت كه تو را از او بگيرند ابرهاي پاييزي در چشمانش شروع به باريدن ميكنند در اساطير آمده است كه خدا فرشته اي را آفريد به نام آه كه هر وقت انساني آهي كشيد
بر او نازل شود و تسكين كننده دلش باشد من هيچ وقت اين را نفهميدم كه چرا ؟
وقتي معشوقم را از من گرفتن و همراه اشكي كه روي گونه هايم لغزيد
و آهي كه از گلويم به سختي خارج شد و آنگاه فرشته آه بر من نازل شد
و به درد دلم گوش كرد چرا هيچ مرهمي بر دل كوچكم نگذاشت خدايا به رضاي تو راضيم و به حكمت و عدل و توانايي تو سر تعظيم فرو مي آورم
و فقط مرهمي براي دلم از تو خواستارم اي كه همدردي منو ياري بده به منه عاشق اميدواري بده
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم..... امیدوارم که حالتون خوب باشد.... بدون تردید تصمیم گیری یکی از مهم ترین مهارتهای زندگی است چرا که همواره مجبور خواهیم بود یک راه از میان راههای گوناگون انتخاب کنیم اما برای تصمیم گیری مهارتهای کافی نداشته باشیم قادر به تصمیم گیری نخواهیم بود.
آموخته ام كه... آموخته ام كه... آموخته ام كه... آموخته ام كه... اگر پنج دقيقه وقت براي نوشتن داريد آن را صرف تراشيدن مداد خود نكنيد اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد.به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست آرزو داشتم بالهاي تو بودم اگر من نبودم پرواز کردن برايت امکان نداشت باد وزيدن گرفت ... قطرات باران به صورتـم حمله ور شدند! اشکها غافلگير شده بودند. چه زيبا بود جنگ اشک و باران. چه زيبا بود استقامت اشک در مقابل هجوم لشگر باران اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم تو سعي نکن بهش بگي دوستش داري.اگه بهت گفت عاشقتم تو بهش نگو عاشقشي.اگه گفت تو همهء زندگيش هستي تو بهش نگو تموم زندگيته.چون يه روزي مياد بهت ميگه از تو متنفر شده اونوقت تو نمي توني بهش بگي از اون متنفري.
شاد باشید...
|
صفحه اصلي پست الکترونیک فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 طراح قالب |